الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
424
إحياء علوم الدين ( فارسى )
است ، و ليكن پوست فرودين را تا وقت مرگ نگاه دارد ، و پوست فرودين [ دل و ] تن است . و توحيد منافق تن او را از شمشير غازيان نگاه دارد ، چه ايشان را شكافتن دلها نفرمودهاند ، و شمشير تن را رسد ، و آن پوست است ، و به مرگ از آن مجرد شود ، و توحيد او را پس از آن فايده نماند . و چنان كه منفعت پوست فرودين به اضافت پوست بالايين ظاهر است - چه مغز را صيانت كند ، و در حال ادّخار « 34 » از فساد نگاه دارد ، و چون جدا كنى از آن منفعت توانى گرفت ، بدانچه هيزم سازى ، ليكن به اضافت مغز ، پس قدر است - پس همچنين مجرد اعتقاد ، بى كشف ، به اضافت مجرد گفتار زبان بسيار منفعت است ، و به اضافت كشف و مشاهده كه به انشراح و انفساح « 35 » دل و اشراق نور حق از آن حاصل آيد ناقص است . چه مراد از قول حل تعالى : فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ « 36 » آن شرح است . و قول او : أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ « 37 » اوست . و چنان كه مغز عزيز است در نفس خود به اضافت پوست ، چنانستى كه مقصود اوست ، و ليكن از شايبهء نقصان خالى نيست به اضافت روغنى كه از آن بيرون آيد ، پس همچنين « توحيد فعل » سالكان را مقصدى عالى است ، و ليكن خالى نيست از ديدن غير و التفات به كثرت به اضافت كسى كه جز يكى حق را نبيند . مترجم مىگويد كه مصنف - رضى اللّه عنه - توحيد را چهار مرتبه كرده است و اگر كسى پنج مرتبه كند ، در تحقيق و تفصيل مبالغتر باشد . اوّل به مجرد زبان ، دوم به اعتقاد دل ، چنان كه توحيد عموم مسلمانان است ، سوم اثبات واجب الوجود به وجود ممكنات ، چهارم مشاهدهء واجب الوجود كه همهء ممكنات و محدثات را صادر شده است ، پنجم آن كه در مشاهدهء او جز واجب الوجود نباشد . و اوّل چون پوست بالايين جوز باشد ، و دوم چون پوست فرودين ، چنان كه بيان فرموده است ، و سوم چون پوست تنك كه پيوستهء مغز باشد و چنان نمايد كه مغز است ، چهارم مغز ، و پنجم روغن . و اللّه اعلم بالحقيقة . سؤال چگونه صورت بندد كه جز يكى مشاهده نكند با آن چه آسمان و زمين و جسمهاى محسوس مىبيند و آن بسيار است ، پس بسيار چگونه يكى باشد ؟ جواب بدان كه اين غايت علمهاى مكاشفه و اسرار است كه نبشتن آن در كتاب روا نباشد ، چه عارفان گفتهاند : افشاء سرّ الرّبوبيّة كفر ، آن گاه آن به علم معامله تعلق ندارد . آرى ، گفتن چيزى كه قوّت استبعاد تو را كم كند ممكن است . و آن چيز آن است كه او را به نوع مشاهدهاى و اعتبارى « بسيار » باشد ، و به نوع ديگر از مشاهده و اعتبار « يكى » بود . چنان كه آدمى بسيار است اگر به جان و تن و اطراف و رگها و استخوانها و احشاى او نگرى ، و آن به اعتبار ديگر و مشاهدهء ديگر يكى است ،
--> ( 34 ) ادّخار ، ذخيره كردن . ( 35 ) انفساح ، گشادگى . ( 36 ) انعام 6 - 25 . ( 37 ) زمر 39 - 22 .